تبلیغات
✿◕ ‿ ◕✿ آیــــﮧ - آغاز همکاری با سازمان مجاهدین خلق (4)

✿◕ ‿ ◕✿ آیــــﮧ

آغاز همکاری با سازمان مجاهدین خلق

یک ماه پس ازآزادی از کمیته مشترک ،سروکله علیرضاسپاسی آشتیانی به بهانه احوالپرسی و رسیدگی پیداشد.

{علیرضاسپاسی آشتیانی فرزند ابوالقاسم در سال 1323 در آشتیان اراک متولد شد.او پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد دانشکده هنرهای زیبا شد.وی در سال 1343توسط اصغر قریشی به حزب ملل اسلامی جذب شدو در سال 1344به اتهام فعالیت در حزب ملل و اقدام علیه امنیت کشور دستگیرشد.در سال 1346پس از آزادی از زندان به همراه احمداحمد و عباس آقازمانی گروه حزب الله را پایه ریزی کرد و به نوشتن درس های سیاسی و گزارش های تحلیلی برای گروه مبادرت کرد. او در این سال ها توانست تحصیلات نیمه کاره خود را به اتمام برساند. او پس از ادغام سازمان حزب الله در سازمان مجاهدین خلق(منافقین) در سال1350جذب سازمان

و در مرداد ماه سال1351در اجرای طرح ترور سرتیپ طاهری با محمد مفیدی و محمد باقر عباسی همکاری کرد.وی پی از دستگیری آن دو نفر به زندگی مخفی رو آورد.

سپاسی آشتیانی فردی تند خو،تندروو احساساتی و بسیار بلندپرواز و خودبزرگ بین،مغرور و گستاخ بود.او به خاطر تندی و جدیت خود در کارها مراتب سازمانی را به سرعت طی کردو در سال 1353به عضویت کادر مرکزی مجاهدین خلق درآمد.در سال1354با اعلام تغییرایدئولوژی به رهبری تقی شهرام،خط انحراف را پیمودو به آنها پیوست و همراه منحرفین دیگر،به تصفیه و کشتار افرادی که این تغییر را نپذیرفته بودند دست زد.او در سال57به فعالیت مخفی خود در گروه تقی شهرام موسوم به سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگرادامه داد.پس از پیروزی انقلاب به صورت آشکار و افراطی به ضدیت و مخالفت خود با نظام پرداخت و در اواخر سال1360دستگیر شد.او در این دوره بازداشت به مقدسات اسلامی اهانت کردو روزهایی پر از درگیری و هیاهو داشتو حتی به درگیری با پاسداران پرداخت.وی روزی هنگام فرار توسط زندانبان اوین کشته شد.}

من مدتی طولانی (از عضویت در حزب ملل اسلامی تا تأسیس حزب الله و اداره آن)با وی دوست بودم.او پس از ادغام حزب الله با سازمان مجاهدین خلق به عضویت رسمی سازمان درآمد و به زندگی مخفی رو آورد.رفت و آمد علیرضا به خانه ما ادامه یافت. وی در این دیدارها،مسایل سیاسی و مذهبی را پیش کشید.ابتدا بطور ضمنی و بعد خیلی روشن و صریح از مواضع،فعالیت ها،اقدامات و مشی سازمان مجاهدین خلق صحبت کرد واز من برای همکاری با آن دعوت کرد، ولی من نپذیرفتم.

به تدریج علاقه بیشتری به من نشان می دادو سعی می کرد خود را موافق نظرهای من نشان دهد.او به موقع نماز می خواند و در نماز جماعت به من اقتدا می کرد.در سخن از ایات و احادیث استفاده می کرد وعبارات و کلمات را با لفاف اسلامی به زبان می آورد و... البته من بطور کامل با سازمان، افکار،ایدئولوژی و مشی مبارزاتی آن آشنا بودم، چرا که در چند دوره قبلی زندان با بسیاری از افراد آن آشنا،هم صحبت و هم بحث بودم.

علیرضا همچنان در دیدارهایش از آرمان های انقلابی و اسلامی سازمان و اهداف متعالی آن صحبت می کرد.دلیل می آورد که من به وضعیتی رسیده ام که دیگر امکان زندگی علنی برایم وجود ندارد و باید زندگی مخفی را شروع کنم تا به این وسیله زیر چترامنیتی و پوشش حمایتی سازمان قرار بگیرم.پس از مذاکرات طولانی و تأمل فراوان و نیز فشار روز افزون ساواک و جوی که برایم در محیط کار و زندگی ایجاد کرده بودند،به تقاضای سپاسی آشتیانی بیشتر فکر کردم و سرانجام همکاری محدودی را با سازمان پذیرفتم.

علیرضا از آن جلسات بحث و تبادل نظری نیز با زن و مادر زنم برگزار کرد و در آن جلسات، به مباحث ایدئولوژیک،اعتقادی و سیاسی می پرداخت.

با اینکه فاطمه{همسر احمد احمد} آن روزها حامله بود، ولی باعلاقه پای این جلسات می نشست .گرچه او خیلی جوان و کم تجربه بود ولی از نظر بینشی تا حدی رشد یافته بود و ازدواج او با من که دارای سوابق سیاسی و زندان بودم،خود دلیلی بر این مدعاست.

با اینکه در ابتدای زندگی به وی نهیب زده بودم که روزهای پر مخاطره را در پیش دارد، ولی در عمل سعی می کردم که هر خطر و مشکلی را از زندگی او دور کنم. از همین رو هیچ گاه  از او نخواستم وارد مبارزه شود. در عین حال کوشش زیادی برای رشد بینش و فکر او کردم. به همین خاطر جلسات سیاسی آشتیانی را به حال او مفید دیدم و با آن مخالفت نکردم. 
نوشته شده در شنبه 10 فروردین 1392 ساعت 08:28 ب.ظ توسط آیــﮧ ❀◕ ‿ ◕❀ نظرات |


Design By : Pichak