تبلیغات
✿◕ ‿ ◕✿ آیــــﮧ - ادونتیست ها روز هفتم (3)

✿◕ ‿ ◕✿ آیــــﮧ

ادونتیست ها روز هفتم

"ادونتیست های روز هفتم" جریانی مسیحی بود که به امر تبلیغ آیین مسیحیت، با هدف مقابله با اسلام مبادرت می کرد. این جریان در کلیسایی واقع در خیابان رشت ، تقاطع خیابان پهلوی(ولی عصر) تمرکز یافته بود و به نام "کلیسای ادونتیس" معروف بود . در این مرکز سرمایه گذاری های مادی فراوانی صورت گرفته بود و تبلیغات گسترده ای در اشاعه مسیحیت میکرد . ادونتیست های روز هفتم در سال های 1340 تا 1343 در راستای هدف خود  و با شیوه ای نوین شروع به نشر و توزیع جزوات تبلیغی به نا های " راه مریم" و "راه عیسی" کردند . این جزوات به آدرس های مختلف در اقصی نقاط کشور و برای افراد مختلف از جمله مسؤلیین کشوری و لشکری به صورت ماهیانه و رایگان ارسال می شد.

من به همراه آقای محمد میر محمد صادقی و آقای حسین صادقی در کنار مبارزه و مقابله با جریان انحرافی بهاییت ، پس از اطلاع از این حرکت مرموز تصمیم به نفوذ به این جریان و مرکز گرفتیم تا شاید با کسب اطلاعات و آگاهی بیشتر ، راهی برای مقابله با این حرکت مرموز بیابیم.

.

.

.

اندیشه ارسال "ندای حق" به آدرس هایی که مجله " راه مریم" را دریافت می کردند و هزینه های مربوط به این کار مانند تهیه پاکت ،تمبر و بهای مجله ،مارا بر آن داشت که به طور جدی به فکر تأمین بودجه و چاره ای باشیم.

روزی که با برادرم مهدی در این خصوص صحبت می کردم. او گفت که گزارشی از فعالیت هایمان به محضر امام (ره) بدهیم ، اگر شما مورد تأیید ایشان باشد از شما حمایت کرده وکمک می کند.

.

.

.

اوایل سال 1342روزی که برادرم و شهید حاج مهدی عراقی با حضرت امام (ره) ملاقات داشتند من و مرجانی و میرمحمد صادقی نیز با آنها همرا شده و به قم رفتیم.

.

.

.

وبا اجازه ایشان گزارش فعالیت هایمان را ذکر کردیم. از مبارزه و تبلیغ و خطر میسیونرهای مسیحی صحبت کردیم. درباره " ادونتیست های روز هفتم" و اینکه چه کسانی هستند . چه می کنند، توضیح دادیم.

مرجانی برای اغراق گفت که این ها (میسیونرهای مسیحی) تونسته اند در شهرستان همدان یک روستا را کاملا مسیحی کنند. با این گفته ،حضرت امام(ره) با هیبت همیشگی خود به او نگاه کردند و پرسیدند:"کجاست؟" مرجانی متوجه شد امام به اغراق او پی برده و در نتیجه ساکت شد و دیگر چیزی نگفت.ولی ما بریده بریده حرف های خود را زدیم و با همان حال و روح جوانی گفتیم که ما قصد مبارزه با آن ها را داریم و می خواهیم پرچم اسلام را همه جا به اهتزاز در آوریم.

 بعد نشریات "راه مریم" و " راه عیسی" و کتاب هایی راکه با خود همراه برده بودیم، از گونی در آوردیم و یک به یک به امام نشان دادیم. با صحنه جالبی مواجه شدیم. امام هر جزوه و کتابی را که می گرفتند ، نگاهی به عنوان آن می کردند و می فرمودند:"دیده ام، دیده ام ، این را هم دیده ام."

آن ها کنار دست خود می چیدند. ما باورمان نمی شد که امام این همه کتاب و جزوه را دیده باشند.به همین خاطر رفتار ایشان به ما برخورد،طوری که در درون احساس ناراحتی می کردیم.اینکه امام حتی یک کتاب را نگفتند که ندیده ایم،برای ما تازگی داشت.بغض گلویمان را گرفته بود.امام وقتی عناوین همه کتاب ها را دیدند وکنار گذاشتند فرمودندکه دو تا کتاب دیگرهم هست و اسامی آن دو را ذکر کردند ودرباره آنها صحبت کردند.ماجاخوردیم ، عجیب بود. مانتوانسته بودیم به آن دو کتاب دسترسی پیدا کنیم.

گویا در آن کتاب ها به مرزهای کشورشبهه وارد شده بود و رژیم طاغوت به همین علت اجازه نشر و توزیع آنها را به مسیحیان نداده بود. ما از اطلاع و وقوف امام به این دو کتاب و مطالب آن بسیار شگفت زده شدیم.ناراحتیمان فراموش شد و کی خود را جمع و جور کردیم. فهمیدیم که ما دچار توهمات غلط شده ایم و امام خیلی جلوتر از ما حرکت می کنند.

بعد از این درس بزرگ به امام گفتیم، که ما ده هزارآدرس را که جزوات ادونتیست ها به آنجاها ارسال میشود به دست آورده ایم و قصد داریم در مقابل حرکت آن ها به همان آدرس ها نشریه "ندای حق" را بفرستیم، ولی مشکل مالی و بودجه ای داریم.

حضرت امام {نقل به مضمون}فرمودند:"اینکه مبارزه نیست و این ها شما را به خود مشغول نکنند." ما دوباره جا خوردیم و با تعجب پرسیدیم:"مبارزه نیست؟! پس چه چیز مبارزه است ؟!"  امام{نقل به مضمون}فرمودند:"این ها پنجاه سال است در این مملکت کار می کنند،نتوانسته اند هیچ موحدی را مسیحی کنند. لاابالی کرده اند، ولی بی دین نکرده اند.این جریانات یک سر منشأ دارد،مثل یک نهر است، شما بروید دنبال سر چشمه.اینها همه از فساد رژیم است،شما بروید دنبال آن، اینها وقتتان را می گیرد."

ما بیشتر منفعل شدیم.دیدیم که امام می گویند اینها مبارزه نیست،پس این همه زحمتی که ما می کشیم چه می شود؟

حضرت امام مطالب خود را ادامه دادند و فرمودند{نقل به مضمون}:"یک گروه دارند کار میکنندبه نام ضد بهایی،که مربوط به آقای حلبی است، می خواستم به آقای حلبی معرفی تان کنم،اما آن هم مبارزه نیست." با مطلب آخری که امام در آن جلسه فرمودند، دریافتیم که ایشان به همه زوایا و ابعاد وارد و آگاه هستندو خیلی راحت و صریح سخن می گویند. به ایشان گفتیم:"پس ما باید چه کار کنیم؟ تکلیفمان چیست؟"

حضرت امام با همان لحن شیرین که همه قشرها آن را درک می کنند، فرمودند {نقل به مضمون}:"همین مبارزه ای که روحانیت دارد میکند،همین کار را بکنید."

ما در ذهن و فکر خود به این می اندیشیدیم که روحانیت کار خاصی نمی کند.به مسجد و منبر می رود وسخنرانی می کند .اگر سخنرانیش خیلی تند باشد، می آیند او را می گیرند و چند صباحی به زندان می بردند.ما در آن زمان بیشتر از این حد نمی توانستیم فکر کنیم و نمی توانستیم قبول کنیم که کار روحانیت مبارزه است. اما گذشت زمان ثابت کرد که در فعالیتها و حرکت های انقلابی ،آنچه موثر ومفید است، همین حرکت روحانیت بود که موجب سلامت سایر فعالیت ها و موجب حرکت عظیم ملت و امت اسلامی شد. ما آن روز به مبارزه مسلحانه ، کارهای تشکیلاتی و حزبی و جنگ های چریکی می اندیشیدیم و این نوع حرکت(وعظ و خطابه روحانیون ) برای ما مبارزه قلمداد نمی شد . این گذشت زمان بود که خلاف  اندیشه ما و صواب اندیشه امام(ره) را ثابت کرد.


نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین 1392 ساعت 10:09 ق.ظ توسط آیــﮧ ❀◕ ‿ ◕❀ نظرات |


Design By : Pichak