تبلیغات
✿◕ ‿ ◕✿ آیــــﮧ - اولین منبر

✿◕ ‿ ◕✿ آیــــﮧ

آشنایی با این دو روضه خوان بزرگسال، زمینه منبر رفتن سید علی را فراهم کرد.یکی از اینان کاظم طالبیان نام داشت که هر هفته روزهای چهارشنبه پیش از ظهر در خانه اش روضه زنانه بر پا می کرد. در مشهد رسم است وقتی روضه خوانی صاحب مجلس باشد ، بقیه مداحان در خانه او حاضر می شوند و روضه خوانی می کنند.به این، روضه نافله می گویند؛ چون پولی در کار نیست و مداحان باهمان جیبی که آمده اند ، مجلس را ترک می کنند.طالبیان به سید علی نوجوان پیشنهاد کرد در مجلس او سخنرانی کند

:" گفتم : من منبر بلد نیستم.گفت: چه عیبی دارد؟ گفتم : از پدرم می پرسم. پدرم گفت: خیلی خوب است. مرا تشویق کرد که حتما برو . گفتم : بلد نیستم . گفت: از روی کتاب به تو یاد می دهم... کتاب را ببر و از روی آن بخوان؛ یواش یواش راه می افتی."

پدر جلاءالعیون مجلسی را از کتابخانه بیرون کشید و بخشی که مربوط به زندگی امام محمد باقر(ع) می شود، پیش روی او گشود و گفت که بخواند. خواند تا اگر اشتباهی می کند، پدر تصحیح نماید. پس از آن مجمع الفروع را به دست گرفت و چند مسئله را به پسر یاد داد. سید علی که تا آن زمان فقط کتاب درسی جا به جا کرده بود، این بار دو کتاب بزرگ تاریخی و فقهی را زیر بغل گرفت و راهی خانه طالبیان شد. صاحب مجلس که دید آخوند نوجوان با دو کتاب قطور پا به خانه اش گذاشته، مطمئن شد که این هفته منبری خواهد داشت." به شدت خجالت می کشیدم ...{ بعد از چند روضه} نوبت من شد... گفت : آقای خامنه ای بفرمایید... می ترسیدم. نمی دانستم چه می شود. رفتم توی اتاق زن ها."

منبری با سه پله در اتاق جا خوش کرده بود.روی پله اول نشست و سرش را پایین انداخت. زنها به نوجوانی خیره شده بودند که داشت مجمع الفروع را باز می کرد. مسئله ای در باب اعمال مستحبی خواند.     

کتاب را بست. جلاءالعیون راباز کرد و دو صفحه که پدر از زندگی حضرت باقر(ع) نشان کرده بود، خواند. منبر سید علی نسبت به روضه هایی که مداحان حاضر می خواندند طولانی شد. از اتاق که آمد بیرون یکی اتز روضه خوان ها ، شیخ صابری ، که شوخ طبع هم بود با لهجه غلیظ خراسانی گفت که می خواستی تا آخر کتاب بخوانی! بر خجالت های علی آقا افزوده شد.
نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 08:28 ب.ظ توسط آیــﮧ ❀◕ ‿ ◕❀ نظرات |


Design By : Pichak