تبلیغات
✿◕ ‿ ◕✿ آیــــﮧ - دام سازمان مجاهدین خلق (9)

✿◕ ‿ ◕✿ آیــــﮧ

دام سازمان مجاهدین خلق

سازمان در وضعیت جدید از راه های گوناگون به دنبال تغییر عقیده و یا خلاصی از وجود پردردسر و مزاحم من بود.لذا روزی ایرج مرا صدا کردو گفت که یکی از سر شاخه ها دستگیر شده است،اما قبل از دستگیری ماشینش را در پارکینگی گذاشته است و در سمت راننده آن باز است،باید تو بروی و آن را بیاوری .بعدها فهمیدم که فرد دستگیر شده وحید افروخته بود، و این خواسته سازمان مفهوم خاصی داشت. این احتمال وجود داشت که پارکینگ مزبور شناسایی شده و تحت کنترل و مراقبت باشد،از این سازمان با این کار قصد داشت مرا به کانون خطر بفرستد

که در صورت دستگیری و کشته شدن،از دست من خلاص می شدندو اگر هم موفق می شدم، به ماشین خود می رسیدند.

به ایرج گفتم:"از خیر ماشین بگذرید!"

گفت:"نه،دستور است."

گفتم:"بگذارید برای روزهای بعد."

او با حیله گفت:"مثل اینکه تو می خواهی در عمل هم با دستورات سازمان مقابله کنی؟"

من برای اینکه نشان دهم چنین نیست، انجام طرح مزبور را پذیرفتم.

با ایرج به آن منطقه رفتم.چند خیابان مانده به پارکینگ ، ایرج قبض پارک اتومبیل را به من دادو بقیه راه را آدرس دادو گفت:"من اینجا منتظرت هستم."به سمت کانون خطر راه افتادم.در حالی که با خدا نجوا می کردم و نسبت به آنچه پیش آمده بود در ذهن سوال داشتم،به در پارکینگ رسیدم.دو نفر در اتاقک نگهبانی بودند. از جلو آنها گذشتم و طبق آدرس و مشخصات دریافتی ،ماشین پژوی قدیمی را یافتم.در آن را باز کرده و سویچ را از زیر صندلی درآوردم.و سپس ماشین را روشن کرده و حرکت کردم.وقتی به اتاقک نگهبانی رسیدم و قبض را رائه کردم ،نگهبان گفت:"ولی آقای دیگری این ماشین را آورده بود."

گفتم:" او برادرم است."

 شکی نکرد و پس از پرداخت کرایه پارکینگ،از آنجا خارج شدم.در حالی که باورم نمی شد به همین آسانی کار صورت بگیرد .از این روبه حسن کار خود اطمینان نداشتم.کمی به این سو و آنسو نگاه کردم و بعد به نقطه ای که ایرج منتظر بود رفتم. ایرج ناباورانه به من نگاه می کرد و گویا باورش نمی شد که بر گردم .گفت:" طوری نشد؟اتفاقی نیفتاد؟ مشکلی نداشتی؟"

گفتم :"نه!"

ایرج خواست که چند مرتبه خیابان های اطراف را دور بزنم تا مطمئن شود که کسی در تعقیب ما نیست .به این ترتیب با لطف و توجه الهی یک مرتبه دیگر از دام خطر رستم.   


نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین 1392 ساعت 11:19 ق.ظ توسط آیــﮧ ❀◕ ‿ ◕❀ نظرات |


Design By : Pichak