تبلیغات
✿◕ ‿ ◕✿ آیــــﮧ - ترورها و تغییرها (7)

✿◕ ‿ ◕✿ آیــــﮧ

ترورها و تغییرها

در آخرین روز اردیبهشت ماه،وحید افروخته و محسن خاموش ـ دو تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق – دست به ترور دو مستشار امریکایی زدند. ایرج، بی فوت وقت ، اطلاعیه سیاسی – نظامی شماره22 مربوط به این عملیات ترور را برای تکثیر نزد ما آورد. به محض رویت اطلاعیه جا خوردم.آیه قرآن از بالای آرم سازمان حذف شده بود.

آنچه را می دیدم باور نمی کردم. عرق سردی بر پیشانیم نشست. دقایق زیادی را گیج و منگ در سکوت سر کردم.

بقیه افراد گروه نیز در تحیر و تعجب بودند.پس از بحث و مشورت به این نتیجه رسیدیم که آنها فراموش کرده اند آیه را در آرم سازمان لحاظ کنند، پس ما هم آن را تکثیر نمی کنیم.صبح روز بعد سر قرار رفتم.ایرج اعلامیه های تکثیر شده را خواست. به او گفتم نزدیم.با عصبانیت پرسید:"چرا؟"

گفتم:"بخاطر اینکه فراموش کرده اید آیه را در آرم بیاورید."

قیافه او در هم شد و داد زد:" به شما ربطی ندارد، شما فقط باید دستور را اجرا می کردید!شما حق اظهارنظر و اعمال نظر نداشتید..."

قرص و محکم گفتم:" نه! ما بدون آیه آن را تکثیر نخواهیم کردو هیچ کاردیگری هم نخواهیم کرد و اصلا بودن ما در سازمان بخاطر همین آیه است."

او سرسختی و اصرار مرا دید ،موضع خود را نرم کرد و گفت:"شاپور!شما باید فقط دستور را اجرا می کردید .حتما دلیلی داشته که آیه را نزده اند!"

گفتم :" چه دلیلی ؟"

او با زیرکی و از روی فریب گفت:"شاپور! این اطلاعیه برای ترور مستشاران امریکایی است و چون ما قصد داریم آن را داخل سفارت خانه های کشورهای بیگانه و کافر بیندازیم، درست نبود که آیه زیر دست و پای آنها ریخته شود و اجنبی پا روی آیه بگذارد."

توجیه ایرج مرا متقاعد کرد، ولی هنوز در دل نسبت به آن شک داشتم.از آنجا آمدم و فریب ایرج را برای بقیه افراد تیم توضیح دادم.آنها هم توجیه او را پذیرفتند و شروع به تکثیر اعلامیه کردیم. در روزهای آینده ابرهای ابهام کنار رفت و همه چیز روشن شد. ثابت شد که آنچه من در دل به آن شک داشتم، چیزی جز یک واقعیت تلخ نبود.تمام این تغییرات و حرکت ها زمینه ای برای بروز یک توطئه و هدف شوم و آغاز یک انحراف بزرگ... و الحاد بود.
نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین 1392 ساعت 12:08 ق.ظ توسط آیــﮧ ❀◕ ‿ ◕❀ نظرات |


Design By : Pichak